
![]()
راستش من زیاد اهل داستان گویی و راست گویی نیستم ،اینو همه میدونن یک روده ی راست تو شکشمم نیست ،آخه چیزی که راست وا میسته میلگرده نه روده ، ولی امروز می خوام از اولین عشقم بگم پس حواستو بده به من ....
هووووووووووووو میگم حواستو بده به من نه اینکه اس م اس بدی !!!
اون یه خانم بسیار سر زنده با سن کم و بیش زیاد بود ، چشم ها درشت مثل آهووووووووو که هر وقت چشماشو میدیدم یاد مرحوم سوسن می افتادم ، لبا قنچه و نرم مثل فخری خوروش ( نویسنده از نرم بودن لب ها به روش آزمون و خطا مطلع نشده است بلکه با روش مشاهده و استدلال استنتاجی متوجه شده است چون موقع راه رفتن لب هاش به بالا و پایین و چپ و راست لـق میزد).
قدش بلند بود ولی گذر زمان خمیده اش کرده بود ، با اینکه دیابت داشت اصرار می کرد شیرین صداش کنم ، به قدری بیماری دیابتش این اواخر پیشرفت کرده بود که دکتر ها حتی آهنگ (تو خودت قند و نباتی ، شکلاتی شکلاتی)رو هم براش ممنوع کرده بودند.
همیشه خنده روی لباش بود حتی وقتی ناراحت میشد تا اینکه فهمیدم آخرین باری که ژل لب تزریق کرده لباش اینجوری شده و نمی تونه به شکل ناراحت درشون بیاره (یه جورایی مثل رونالدینیو) این خصوصیتش زمانی فاز می داد که وقتی بهش فحش رکیک هم می دادم بازم می خندید .
از صورت نگو ، سفید و درخشان و زیبا مثل پنجه آفتابه . از هر انگشتش یک انگشتر می بارید. زن نبود که فرشته بود حتی بال هم داشت ، بالهاش تو پشتش بود و اونقدر بزرگ بود که وقتی به پشت لباسش نگاه می کردی انگار 2تا تپه زده بود بالا ، ولی نمی دونم چرا اون بال هاشو همیشه زیر لباساش پنهون می کرد.
با اون سن و سال خیلی فرز بود وعلاقه بسیار زیادی به ورزش داشت بطوریکه کار هروزش این بود : صبحها که از خواب پا میشد میل میزد ، بعد از ظهر باغچه رو بیل میزد ، آخر شب هم به من بدبخت ...یر میزد(با عرض معذرت ولی گفتنی هارو باید گفت)
علاقه زیادی به کتاب خوندن داشت و کتاب های مورد علاقش شامل اشعار شکسپیر، نخودی و آتش نشانی ، مامان و بابا جیش دارم و کتای 9 ماه شیرین بود.
با اینکه 70 سال پیش به علت طلاق معلم دبستانش از شوهرش درس و مدرسه را رها کرده بود ولی استعداد زیادی در ریاضیات داشت بطوریکه حتی صفر در مخرج کسر هم نمی تونست جلوی اونو در جواب گرفتن بگیرد.
بعد از اینکه از شوهرش جدا شد هرگونه شایعه مبنی بر کور بودن اجاقش را تکذیب کرد و گفت: اجاق مهیا بود اما هیزم نبود و شوهر سابقش در ازدواج دومش 365 تا بچه به تعداد روزهای سال آورد تا مشت محکمی باشد به شایعه پردازان نبود هیزم.
خیلی اهل سیاست بود و بسیار آزادی خواه ، بطوریکه وقتی فهمید در بازداشتگاه کهریزک به باز داشت شدگان تجاوز می شود اولین کسی بود که حاضر شد این مجازات را با جان و دل بپزیرد ولی جوانان آزاد شوند.
خلاصه من با اون اوقات بسیار شادی داشتم تا اینکه یه شب دیدم یه شماره 0938 به من زنگ زد ،دیدم اونه،گفتم مبارکه خط نو خریدی ؟ گفت نه ، این جایزه یه بنده خداییه که اشتباهی تو خونه ما انداختن ، دیدم 1000 تومن شارژ اولیه داره با خودم گفتم حیفه که زنگ نزنم ، و ادامه داد : پیمان یه چیزی می خوام بهت بگم ولی قول بده ناراحت نشی ،منم گفتم بگو عسلکم ، گفت : می خوام باهات تموم کنم ولی علتشو نپرس ، منم هیچی ازش نپرسیدم و اینکه مطمئن بودم دلیلش به هیچ عنوان ،راه پیدا کردن مرد دیگه ای به زندگیش نمی تونه باشه ، گوشی تلفونو مثل شتر قطع کردم، دیدم دوباره زنگ زد و گفت لطفا بذار حرفام و 1000 تومن شارژ تموم بشه بعدا قطع کن و بعد با صدای سوزناکی این شعر و برام خوند که هنوز فراموش نکردم:
کبوتر با کبوتر ، باز با باز
دیگر هیچ کدام ندارند حال پرواز
که از غم زده اند زیر آواز
که این داستان سرکاری بود ار آغاز
لطفا تا تمام شدن 1000 تومن شارژ اولیه شما هم دست به گیرنده های سیاه و سفیدتون نزنید.
(پیمان جون)
که امروز در جمع صمیمی و گرم شما هستم و از دست
اندر کارای محتر صدا و سیما بی اندازه قدردانی می کنم
که ما رو در راه اندازی این وبلاگ بزرگ کمک کردند ...
دوستان حقیقتا اگر تلاش های بی شائبه ی این عزیزان
نبود امروز من و پیمان در جمع شما حضور نداشتیم...
.
بله.... همون طور که پیمان جون هم عرض کردند من
مطمئنم که تا حالا میلیون ها نفر در سرتاسر جهان از
وبلاگ ما بازدید کردند ... قصدمون پیش از هر چیز ارائه ی
برنامه های گوناگون شاد و تفریحی ست ... ما این جا
براتون موعظه نمی کنیم بلکه سعی می کنیم واسه
نیازمندا صدقه جمع کنیم که مسئولیت این امر خطیر با
بنده ی نا قابله ما در این جا برنامه های گوناگون
تفریحی داریم پیمان جون از سر خاکساری عرض نکردن
اما بنده می گم ایشون قصد دارن تا در این برنامه
از حضور اشخاصی نظیر خاله شاه دونه و محمد صالح
اعلا به منظور شادی روح شهدا استفاده کنن... جا داره
که اینجا با کف مرتبتون ازایشون قدردانی کنید
امیدوارم که عاقبت بخیر بشید
امیدوارم که شما دخترای دم بخت بخت گره خورده هم به سامون برسید
عرض دیگه ای ندارم
وسلام علیکم و رحمت الله و براکتم...
دین و دین و رفقا
با سلام خدمت شما بیننده گرامی
در ابتدا خدمت شما باید عرض کنم ، نصب هر گونه پوستر آگهی در این وبلاگ پیگرد قانونی دارد و بر پدر مادر کسی لعنت که در این محوطه آشغال بریزد.
این وبلاگ از این به بعد در اختیار این جانب می باشد و از نظر ایمنی بسیار بالا است و عمرآ هک شود ، اگه تونستی هک کنیش بسم الله ... اااااااااااااااااااااااااااااا تونستی؟جون مادرت بیخیال شو ،بی جنبه!!! هوووووووووووو
مگه از خودت نافوس نداری؟
این بلاگ 2 نویسنده دارد که در زیر هر مطلب نام نویسنده نوشته میشود.
در ابتدا باید عرض کنم این وبلاگ شامل 3 قانون مهم است:
1- می تونید برای صدا کردن ما از لغت بی گانه پیمان جون و دینا جون استفاده کنید.
2- هر گونه لهو و لعب اعم از قر ریز ، قر درشت ،آلات لهو لعب ، بندری ، لری ، کردی و ... کاملا آزاد وقانونی می باشد.
3- تو که از وبلاگ ما می گذری ...ون لغت بگذر وبلاگ ما بن بست است.
تا یادم نرفته بگم که سبک نوشتاری من و دینا متفاوته یعنی از مادر جدا از پدر سوا میباشد ، سبک دینا (کیوکشین با کمی بندری)و سبک من هم (سبک حمیده خیر آبادی )می باشد.
هدف ما از راه اندازی این وبلاگ ، ایجاد محیطی گرم ،نرم ، جادار مانند یخچال فریزر امرسان میباشد ،امید است مارا با نظرات خود مشعوف نمایید.
(پیمان جون)